مترجم کوچولو

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دوتا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند بقیه قورباغه ها درکنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرف ها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه های دیگر مدام میگفتند که دست از تلاش بردارند و خیلی زود خواهند مرد بلاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های آنها شد سرانجام به داخل گودال پرت شد و مرد.اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش میکرد.هرچه بقیه قورباغه ها فرباد میزدند که تلاشت بی فایده است او مصمم تر میشد تا اینکه بلاخره از گودال خارج شد.

وقتی بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند مگر تو حرفای مارا نمی شنیدی؟؟؟

معلوم شد که قورباغه ناشنواست.درواقع او در تمام مدت فکر میکرد که دیگران اورا تشویق میکنند

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ توسط تینی comment() |

سلام

چند روز پیش با خواهرام رفته بودیم بیرون من و آبجی مریم و نرگس

نرگس رفت تو یه گل فروشی ماهم بیرون وایستادیم داشتیم میحرفیدیم دیدم نرگس

 نیومد منم رفتم داخل مغازه فروشندهه داشت گل نشونش میداد  میگفت این

 نرگسامون( اونم چندتا شاخه گله نرگس دستش بود داشت بو میکرد) گل مریمم

 بخواین بیرون داریم  منم که تازه رسیده بودم گفتم مریمه مام بیرونه نرگسمونم که

 اینجاست...

نرگس که دیگه داشت هن هن میکرد دید نمیتونه جلویه خندشو بگیره همون شاخه گل

 نرگسا که دستش بود خرید و من که به گلا دست میزدمو کشوند برد داشتیم میومدیم

بیرون گفتم منم نسرینشونم... یارو که نیشاش تا بنا گوشش باز شده بود

قهقهه برگشتم داخله مغازرو نگاه کردم دیدم پسره داره واسه اون یکیشون تعریف میکنه و

میخنده.

تازه یه سورپرایزم دارم واستون:


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط تینی comment() |


Design By : Night Skin

كد بارش قلب