مترجم کوچولو

If i got nothing I got you
اگه هیچی ندارم در عوض تورو دارم

If i  got something i dont give a damn
اگه چیزی ندارم که بهش اهمیت بدم

Cuz i got it with you
به خاطر اینه که تورو دارم
I dont know much about algebra
من زیاد ریاضی بلد نیستم

 

But i know 1+1 equals 2

ولی میدونم که یک به اضافه ی یک میشه دو

And its meee and yoooouu
و این من و توایم

Thats all you have when the world is through.
ما فقط همدیگه رو داریم وقتی دنیا تموم می شه

Cause baby we aint got nothing without love
Darling you got enough for the both of us (so c?mon baby)

چون عزیزم ما بدون عشق هیچی نداریم

عزیزم توی وجود تو به اندازه دوتامون عشق هست پس بیا عزیزم

Make love to me

When my days look low

وقتی که روز بدی رو پشت سر گذاشتم
Pull me in close

منو به خودت نزدیک کن
And dont let me goواجازه نده برم

Make love to me


So when the world?s at war

بنابراین وقتی دنیا در جنگ به سر میبره


That our love heal us al

عشق ما همه رو شفا میده

l
right now baby make love to me
Me me me me oh

همین الان عزیزم بامن عشق بازی کن

Hey i dont know much about guns

هی من درمورد تفنگ چیزی نمیدونم

But i, ive been shot by you

اما تو به من شلیک کردی

Hey and i dont know when im gonn? die

هی نمیدونم که کی قراره بمیرم


But i hope that im gonn? die by you

ولی امیدوارم توسط تو بمیرم


Hey and i dont know much about fighting
But i, i know i will fight for you

هی و من شاید درمورد مبارزه اطلاعات زیادی نداشته باشم ولی میدونم که حاضرم به خاطر تو بجنگم

Hey just when i ball up my fist
I realized im lying right next to you

هی فقط وقتی که مشتم رو بالا میگیرم

درک میکنم که درست کنار تو دراز کشیدهام


Baby we got nothing for love
And darling you got enough for the both of us (oohh)
Make love to me
When my days look low
Pull me in close
And dont let me go
Make love to me
So when the world?s at war that our love heal us all
Help me let down my guard
Make love to me me me me me oh oh
Make love to me me me me me


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط تینی comment() |

پروردگارا ..

مرا آن ده که خودم بیشتر حال می کنم..!

 عواقبشم با خودم..

آمین 

 ***  

گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ، باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش!

چون آدمی که ابله باشه ، معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه....

*

بروسلی رو کشتن ,,تختی روکشتن,,داداشی رو کشتن,,ولی تا حالا دیدی یه معتادرو بکشن؟نتیجه اخلاقی:ورزش بیشتر از اعتیاد برای سلامتی ضرر داره !!!

 * 

ایران دومین مصرف کننده مواد مخدر در جهان است

خجالت نمی کشید ؟

یه خرده همت کنید تا قهرمانی راهی نیست!

 * 

نــــاســـا تو مریـــخ دنــبال آب می گرده ، نــاجـــا تو پـــارک دنــبـــاله تـــفنـــگ آب پـــاش !!

*

اگه 9/9/90 ازدواج کنم نهمین سالگرد ازدواجمون میشه 9/9/99 .... انجمن خلاقان بیکار

 

***

ازدواج یعنی از دست دادن توجه تعداد کثیری از افراد

و بدست آوردن بی توجهی یک فرد !

*

خدایا به خوبان عزت داده ای به بدان ثروت

نکند ما به تماشای جهان آمده ایم!!؟

*

فقط کاشف الکل رازی نبود !

مصرف کنندگان الکل همه راضی اند

*

اینایی که همه چیزو رو دسکتاپ سیو می‌کنن

همونایی هستن که از راه می‌رسن شلوارشونو پرت می‌کنن گوشه‌ی اتاق !

*

می دونی چرا با ازدواج دین آدم کامل میشه؟

چون تا قبل ازدواج فکر میکنه دنیا بهشته …!!؟

اما بعدش به جهنم اعتقاد پیدا میکنه!!!؟؟؟؟

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط تینی comment() |

سخنان طلائی که ممکن است نشنیده باشید

 

کارتان را دوست داشته باشید ولی محل کارتان را نه !

زیرا نمیدانید محل کارتان شمارا تا کی دوست خواهد داشت.

 

راز موفقیت چیست؟ "تصمیم گیری درست".

تصمیم گیری درست از چه ناشی میشود؟ "از تجربه"

تجربه از چه بدست می آید؟ "از تصمیم گیری های غلط !!".

 

بدون درگیرشدن ودخالت خودتان نمیتوانید موفق شوید

وبدون درگیرشدن ودخالت خودتان هم نمیتوانید شکست بخورید!!

 

شما مسئول چیزهایی که مردم دربارۀ شما فکر میکنند نیستید

اما مسئول چیزهایی که باعث میشود مردم دربارۀ شما آن فکرهارا بکنند هستید.

 

مرد وقتی خوشبخت است که اولین عشق یک زن باشد ولی زن وقتی خوشبخت است که آخرین عشق یک مرد باشد.

 

لحظات بد تان راروی ماسه بنویسید ولحظات خوش را روی سنگ .
 

پشت هرمرد موفقی ، رنج های ناگفته ای در قلبش ، وجوددارد.

 

نفس خودرا بخاطر عشقت ازدست بدهی بهتر است تا عشقت را بخاطر نفست .

 

وقتی سرشاراز لذت هستی قول نده ،

وقتی غمگیت هستی جواب نده،

و وقتی خشمگین هستی تصمیم نگیر ، دوبار فکرکن ، وخردمندانه عمل کن!

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط تینی comment() |

1)

پسری که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:

((بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است...))


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط تینی comment() |

 

قلبمی‌خواستم زیباترین کلام را برایت بنویسم

اما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباستقلب

 

 

 

تولد تولد تولدت مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک

مبارک مبارک تولدت مباااااااااااااااااااااااااااااااارک

چه روز بزرگی روز تولدت تو و روز بزرگ داشت فردوسی

 

 

 

زمین در انتظار تولد یک برگ ، تولدت مبارک

من در حال شمارش معکوس

صفر همیشه پایان نیست گاهی آغاز پرواز استقلب . . .

.

.

.

روز تولد تو

روز نگاه باران

بر شوره زار تشنه

بر این دل بیابان

روز تولد تو

گویی پر از خیال است

یاس و کبوتر و باد

در حیرت تو خواب است

تولدت مبارک

.

.

در روز تولدت

تنها کمی

برای چشم به هم زدنی

دستت را به من بده

تا دلت را در آغوش گیرم

تولدت مبارک

.

.

.

.

.

!!!
|^^^^^|
|^^^^^^^^^|
[***********]

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا یه آرزو کن ؛بعدش شمعاتو فوت کن

 

 

 

 

 

 

.

.

تولدت آغاز زیباییها ست

هزاران گل یاس سپید تقدیمت میکنم

.

.

.

.

.

.

خوشبختی من در بودن باتو است و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی

زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا

تولدت مبارک

.

.

.

عزیزم به خاطر همه آرامشی که از تو دارم خدا را شکر میگویم

به پاس تمام خوبیهایت بهترینها را برایت آرزو میکنم . . .

تولدت مبارک

.

.

.

ای زیباترین ترانه هستی

بدان که شب میلادت برایم ارمغان خوبیها و زیباییهاست

پس ای سرکرده خوبیها میلادت مبارک . . .

.

تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست

به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم

ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگویم

تولدت آذین زندگی ام باد . . .

.

.

شب میلاد تو ای دوست برای دل من

شب میلاد همه خوبی هاست . . .

تولدت مبارک

.

.

.

 

الهی جاده زندگیت هموار

 

آسمان چشمانت صاف و دریای دلت همیشه آرام و زلال باشد

و هیچ وقت از دنیا خسته نباشی . . .

تولدت مبارک.

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط تینی comment() |

وقتی سوار اتوبوس می شی

حتی اگه هیچ جایی رو هم بلد نباشی

اگه مقصدت ایستگاه آخر باشه

نگرانی برای کجا پیاده شدن معنایی نداره!

هستی هم دایما درحال حرکته....

حرکت به سوی بالاترین نقطه یعنی تکامل....

من و تو هم قسمتی از آن هستیم....

پس نگران نباش!

از اظطراب کار مهیا نمی شود

سیل از دویدن است که دریا نمی شود....

گاهی به دلیل ترس از تغییر وضعیت موجود دست به حرکتی نمیزننم شاید تا به حال به این موضوع توجه نکرده ایم که وقتی به کوه می رویماز نظر روانی تغییر می کنیم این به آن دلیل است که این کار بر خلاف عادت روزانه ماست و تمام رفتارهایی که بر خلاف قبل انجام شود تحولی در روح و جسم ماست برای بهتر بودن باید همیشه خود تنوع ایجاد کنیم برای مثال یک روز هم که شده برای برگشت به خانه از مسیر دیگری بروید یا...

زندگی یعنی حادثه آفریدن نه محتاط زیستن،بی حرکت بودن باعث مرگ است

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط تینی comment() |

سال نو با تاخیر مبارک امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و سلامتی و شادی داشته باشید و به همه ی آرزوهای قشنگتون برسید.

 

گل واژه های دکتر شریعتی:

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند،ولی قلبش سیاه می شود

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است اما چه رنجی

 است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است،زیبایی هارا تنها دیدن و چه بدبختی آزار

دهنده ای است تنها خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری......

نوشته شده در یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط تینی comment() |

گاه زمانی می رسد که متوجه می شوی.....

چه کسی به تو اهمییت می دهد..........

چه کسی هرگز به تو اهمیت نداده.....

چه کسی دیگر به تو اهمیتی نمی دهد....

نگرا ن آنها که در گذشته ات بوده اند و حالا دیگر نیستند نباش

حتما دلیلی وجود دارد که در آینده ات نقشی ندارد

به کسانی بیندیش که نمی خواهی در سال جدید از دستشان بدهی

از آنچه که لازم است مهربان تر باش

چراکه تمامی کسانی که با انها برخورد می کنی به نوعی درگیر مشکلی هستند....

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط تینی comment() |

پیرمردی در روستایی زندگی می کرد او قصد داشت تا باغش را شخم بزند اما به دلیل کهولت و پیری قادر به انجام این کار نبود.

تنها پسرش یعنی تنها کسی که می توانست به او کمک کند در زندان به سر می برد.

پیرمرد نامه ای به پسرش نوشت و موقعیت را برایش تشریح کرد:پسر عزیزم احساس بسیار بدی دارم به نظر می رسد که امسال قادر به کشت سیب زمینی نیستم از اینکه امسال مزرعه ایی را که مادرت بسیار به آن علاقه مند بود باید بی ثمر بماند احساس نارضایتی می کنم اما باور کن که چاره ای نیست ای کاش اینجا بودی و به من کمک می کردی(دوستدارت پدر)

چندی پس از فرستادن نامه،تلگرافی از پسرش دریافت کرد که متن آنچنین بود:

به خاطر خدا زمین را شخم نزن من اسلحه هارا در آنجا مخفی کرده ام

روز بعد ده ها پلیس زمین پیرمرد را محاصره کردند و شروع به کندن زمین کردند اما پس از ساعت ها جستجو موف به پیدا کردن اسلحه ها نگشتند.

پیرمرد تعجب از انچه رخ داده است برای پسرش تلگرافی فرستاد و ماجرا را تشریح کرد.

و پسر در جوابش چنین نوشت.

پدر برو سیب زمینی ها را بکار حالا زمینت آماده است.

این تنها کاری بود که می توانستم از اینجا برایت انجام دهم.

نتیجه:مهم نیست در کجای دنیا باشی اگر تصمیم به انجام کاری گرفتهه ای می توانی انجامش بدهی مهم فکر و اراده ی توست و نه جایی که در آن قرار داری.

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط تینی comment() |

سلام سلام بالاخره رفتیم کلاس دیگه داشتیم عقده ای می شدیما آخه به ماام میگن دانشجو چه سیستمیه این نه دانشگاه درست داریم نه کلاسایه درست داریم نه هیچ امکاناتی که یه دانشجو باید داشته باشه رو داریم ای بابا

اولین جلسه گفت و شنود بود با استاد خدابنده خب بازم می شه واسه این درس تحملش کرد ولی واسه فنون منکه نمی تونم صدایه تیزشو نامفهومشو در نظر نگیرم انقدر تند و نارسا حرف می زنه که وای خودتون که شنیدین دیگه من توضیح ندم بهتر

تویه کلاس گفت که همش تا یه سوالی می پرسید جواب میدادم یا سامری می خواست داوطلب می شدم یه سوالی پرسید کسی نگفت منم باز گفتم من بگم؟داشتم می گفتم

...i was born in golden cityحالا من همیشه می گفتم zc اینبار اینو گفتم بچه ها خندیدن منم تصحیحش کردم و ادامه دادم توضیحاتمو  بعد که تموم شد به بچه ها گفتم  اگه خیلی بلدین چرا داوطلب نشدین  خودتون که  فقط دنباله سوژه واسه خندیدنین 

 بعد استادم(آخه اونم خندش گرفت) گفت من یاد یه خاطره ای افتادم که خندیدم  یکی به نمی دونم چی میگفت چی بازبون بی زبونی عذر خواست و حرف منو تایید کرد

یه سوال دیگم پرسید گفت چندتا زبون بلدین صحبت کنید من به انگلیش گفتم در واقع من می تونم فارسی فقط خوب صحبت کنم  احساس کردم استاد می خواد تیکه بندازه تا اومد یه چیزی بگه منم به فارسی گفتم بهش نه ادامه داره گوش بدین بعد به انگلیش باز ادامه دادم چون زبان مادریمه و البته یذره ام عربی و انگلشم همینطور بعد گفت گودعینک

کلاسه فنونم من می گم آره تاریخه یه چیزیو توضیح می ده مثله چوینگ گام (آدامس) انگار واسش جالب شد گیر داد چیه داستانش منم چند سال پیش خونده بودم تو ذهنم آماده نبود با هزارتا ان و من یه سربازه بود که...نمی دونم دقیق باید چک کنم  بعدش با بچه هاا اون عقب می خندیدم چه سرکاری شدا خب یکی نیست به من بگه دختر نمی دونی نگو چرا ملت و الاف می کنی آخهقهقهه

وقتی آدم توپول ضایع می شه خودشم به خودش بخنده پایستا کمتر ضایع می شه نه؟مژهولی واسه درس گفت همه اکثرا زبوناشون بی استفاده بود یه کلمم انگلیش حرف نمیزدنا اونوقت تا یه چیزی میشد نیشاشون تا بناگوش باز میشدن اونا حقشون بود که یکم خجالتشون بدم یکی به یکی می خنده که خودش علامه دهر باشه نه اونایی که فقط......

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط تینی comment() |


Design By : Night Skin

كد بارش قلب